گاه نوشت های یک مسافر

و خدایی که در این نزدیکیست ....

164

دوباره سه شنبه شد و دوباره دانشگاه ، امروز امتحان ریاضی کنسل شد و افتاد برای هفته ی دیگه ولی گفت میانترم می گیره ، فعلا این هفته امتحانی نداریم ولی هفته ی بعد امتحان میانترم سیستم عامل هم داریم ، فعلا با همین روال میریم جلو تا ببینیم چی میشه ... الهی به امید خودت ...

   + saeede ; ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٢/۱۳
comment نظرات ()

162

خب ، به لطف خدا به سلامتی رفتم و اومدم ، دیروز و امروز رو هم کامل دانشگاه بودم همش درس و امتحان ، الان دیگه تعطیلم تا سه شنبه ی هفته ی بعد ، سپیده امروز رفت خونشون ولی بقیه بچه ها هستن هنوز ، تو این چند روز باید فکرمو درگیر درسهام کنم ، نمیخوام اون باوری که استاد ها ازم دارن تبدیل به یک باور نادرست و غلط بشه ، میخوام یاد بگیرم ، نمیخوام تقلید کنم ..

   + saeede ; ٤:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٢/۸
comment نظرات ()

160

و امروز هم یک روز دیگه ، من و سپیده اومدیم اتاق ریحانه ، ناهار پلو مرغ درست کرد و کنار هم خوردیم ، دارم درس می خونم برای امتحان ریاضی ، سه شنبه امتخان دارم ..

   + saeede ; ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/۱/٢٧
comment نظرات ()

159

الان خوابگاهم ، نشستم زیر مودم ، امروز هم گذشت و امتحان پایانی سیستم عامل رو به خوبی دادم و قبولی مو گرفتم ، فردا امتحان فیزیک دارم ، نه اینکه بگم یاد ندارم ولی خیلی هم خوب نیست درسم ، باید بشینم امشب یکم درس بخونم ، فردا ارائه کارت ویزیت با فتوشاپ هم دارم ، که حله ، یکی از کارت های داداش رو نشون استاد میدم ، خخخ عجب هااا ، خودم دارم اعتراف می کنم ، ولی بین خودمون بمونه

   + saeede ; ۳:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/۱/٢٤
comment نظرات ()

158

فردا دوباره باید حرکت کنم برم سمت دانشگاه ، تعطیلات عید تموم شد و دوباره دانشگام باز شد ، سه چهار هفته فقط میریم سر کلاس و بعد هم دوهفته امتحان هاست و بعد هم راحت میشم و برمی گردم ، ولی میخوام تو این مدت اصلا ناراحت و نگران و غمگین نباشم ، پرانرژی و مثبت ، فقط بگم و بخندم ، عیبی نداره ، این روزها هم میگذره ، به امید موفقیت و سلامتی بیشتر برای همه و خودم ..

   + saeede ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/۱/٢٢
comment نظرات ()

138

دارم میرم سمت دانشگاه ، کنفرانس گرافیک و امتحان فیزیک دارم ، امیدوارم بتونم به خوبی پاس کنم . روز خوبی رو برای همه آرزومندم . فعلا 

ساعت : ۵۴ : ۰۶ - محسن میرزاده ، قطعه کلات

   + saeede ; ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٢/٥
comment نظرات ()

136

خوبه امروز از تنهایی دراومدم ، یکی از بچه های اتاق ناهار عدس پلو درست کرد . امروز کلاسهامون کنسل شد ، فردا شروع کلاسهامونه ، تموم تلاشمو میکنم نمره های بالایی بیارم ، نمیخوام با کسی رقابت کنم ، حتی پیشرفت دوستام خیلی خوشحالم میکنه ، میخوام کنارشون موفق شم ..

   + saeede ; ٢:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/٢٠
comment نظرات ()

135

الان خوابگاهم ، فردا باید ساعت هفت و نیم صبح برم دانشگاه ، ناهار هیچی نخوردم ..

   + saeede ; ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/۱۸
comment نظرات ()

134

خب دیگه ، به امیدخدا کم کم دارم راهی دانشگاه میشم ، دانشگام تو یه شهر دیگه است و چون داخل شهر هم نیست نمیدونم اینترنت اونجا چجوریه ؟ امیدوارم 4G  باشه . یا امروز میرم یا فردا ولی اگه اینترنت خوب پیدا کردم حتما میام و بیشتر از لحضات زندگیم می نویسم .. تا حالا نه تو خوابگاه زندگی کردم نه دور از خونواده ام ، همه میگن برام سخته روزهای اول ، ولی فکر نکنم خیلی سخت باشه .. البته اگه به دستپخت خودم اعتماد نداشتم واقعا از تنها موندن می ترسیدم  

   + saeede ; ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱۱/۱٧
comment نظرات ()

110

از فردا دیگه سرکار نمیرم ، فقط یه هفته تا دانشگاهم مونده ، بهتر دونستم این یه هفته رو استراحت کنم و آماده شم ، خب یه درد سر دیگه هم افتاد جلوی پام ، بیمه ماشین تموم شده و نمیتونیم بریم دانشگاه ، واسه بیمه باید یک میلیون بدیم و ........حالا مجبورم وسایلهامو با ماشین دایی ببرم ، وااای که چقدر باید منت زندایی رو بکشم .. حالا هم که به خواستگاری پسر خواهرش جواب منفی دادم قطعا نمیذاره حتی رنگ ماشینشون رو هم ببینم .. مامان ساده ی من هم که همیشه مثل داییم از زنداییم میترسه .. چرا ؟ چون سیده .. رسمشون اینه باید به سید ها احترام ویژه ای بذاری . واسه همینه که سید ها اشتهاشون بیشتر شده و پادشاهی میکنن .. ولش کن نمیخوام بحث رو پیش بکشم ، تا خدا هست منت هیچی رو نمیکشم .. 

نهایتش اینه با اتوبوس میریم ....

   + saeede ; ۳:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/٢٥
comment نظرات ()

106

الکی بیخودی غصه چرا میخورم ؟ یا میشه یا نمیشه دیگه ... اگه شد که خوبه اگه نشد هم فدای سرم ، میام خونه دو سال ور دل ننه بابام میشینم ، تو خونه درس میخونم یاد میگیرم .. غیر این که نیست ؟ درسته مدرکشو نمیگیرم ولی از هیچی بهتره .. باز خدا کریمه شاید بعد دو سال وضع مالیمون خوب شد دوباره کنکور دادم رفتم دانشگاه .. گور پدر بعضیا .. 

   + saeede ; ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/٢٠
comment نظرات ()

101

فیکس دو هفته تا دانشگاه ....

   + saeede ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/۱۸
comment نظرات ()

97

تقریبا 16 روز تا ورود به دانشگاه ...

   + saeede ; ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

90

تقریبا 26 روز تا ورود به دانشگاه ...

   + saeede ; ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/۱٠/٥
comment نظرات ()

52

بلاخره نتایجمون اومد ، نرم افزار قبول شدم .. نمیدونم چی بگم .. ورودی 95 شدم ، نمیدونم این همون تعبیر خواب بچگیامه یا نه .. چقدر زود دیر شد .. احساس میکنم آدم بزرگ شدم .. من که همیشه مثل بچه ها رفتار میکردم حالا احساس آدم بزرگا رو دارم .. کمتر از دوسال دیگه به بیست سالگی می رسم .. خخخخخ چه فکرایی میکنم نصفه شبی .. الان که فکرشو میکنم می بینم هنوزم میتونم بچه باشم ، هنوزم میتونم شاد باشم .. کافیه دلم شاد باشه .. واسه چی الکی به دنیا فکر میکنم ؟؟

   + saeede ; ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٦/٢٢
comment نظرات ()